السيد محمد حسين الطهراني

308

الله شناسى (فارسى)

گوناگون و سحرانگيز آن ! شگفت از ساقهء پرخار آن كه براى پاسبانى و پاسدارى از ساحتش سر به پائين - نه سر به بالا - آمادهء دفاع از آفات و حشرات و دَواب زمينى هستند كه مىخواهند از آن ساقه بالا بروند و به آن آسيب برسانند ! شگفت از برگهاى سبزفام با طراوت با آن شيارهاى درونى بُهت‌آور كه آب و موادّ غذائى را از داخل به اقصى نقاط برگ مىرسانند ! شگفت از مادّهء سبزينهء آن برگها كه چگونه از خورشيد عالمتاب و شمس جهان‌افروز مادّهء كلُروفيل را جلب مىكنند ! شگفت و از همه شگفت‌انگيزتر آن تخم كوچك است كه در دهانهء گل مختفى ، و خود يك بوتهء گل دگر بلكه يك گلستان بلكه گلستانهائى تا جائى كه زمين و خورشيد برقرار است در خود پنهان كرده ؛ و يك عالَمى را از بُهت و تحيّر و عظمت و ابّهت از ديدگاه بنى نوع آدمى مىگذراند و به صفحهء بروز و ظهور در مىآورد ! حمد و ستايشى را كه تو از اين يك دانهء گل مىنمائى اختصاص به خدا دارد . يعنى حمد از آنِ خداست . گل جلوه‌اى از جَلَوات خداست . ظهورى از مظاهر خداست . تو اسم گل بر روى آن نهاده‌اى ! در زير حجاب اين اسم ، خدا را پنهان نموده‌اى ! اسم را بردار ! غير خدا چيزى نيست ! نه طراوتى ، نه بوئى ، نه شكل و شمائلى ، نه رنگ و لون دل‌آرائى ، نه دانهء تخم شگفت‌انگيزى ، هيچ و هيچ و هيچ . مگر نه اين گل همان است كه در فصل خزان پرپر مىشود ، پژمرده و افسرده مىگردد ؛ و به روى زمين باغ و راغ ، و گلستان و بوستان خروارها از آن مىريزند و پخش مىشوند ، و تند باد پائيز هر برگى از آن را در گوشه‌اى مىبرد و دفن مىكند ؟ اگر آن حسن و زيبائى و نيكوئى و طراوت و دل‌انگيزى و جان‌پرورى از آنِ خود گل بود ، چرا به زودى و بدون ماجرا و بىسر و صدا و عارى از دغدغه و